ده سالگی : با بچه محل ها معرفت را هجی کردن .... دختر همسایه را شناختن .... از مدرسه فرار کردن و به لاله زار رفتن
پانزده سالگی:استمناء را وقتی که مادر خرید سبزی رفته و خواهر در خواب نیمروز است تجربه کردن .... با معلم دینی مدرسه اخت شدن .... دوستان را رها کردن .... در نماز جماعت شرکت کردن .... حرفهای معلم در بدگویی از شاه را در خانه بازگو کردن ... از پدر تشر شنیدن که دردسر می خواهی؟
بیست سالگی : معلم دینی را در حرم شاه عبدالعظیم دیدن .... قرار ملاقات گذاشتن .... با روحانی یی آشنا شدن .... کلت .... ساواک .... راهپیمایی .... شلیک
بیست و پنج سالگی: امام را پرستیدن .... از شوق در پوست نگنجیدن .... ضد انقلاب را از هر سوراخ بیرون کشیدن .... بر چوبه های دار نماز شکر خواندن
سی سالگی : با همسر خداحافظی کردن و به منطقه رفتن ... فرزند اول را تا شش ماهگی ندیدن ..... شیمیایی شدن و باز بازگشتن .... گریه های بعد از قبول قطعنامه
سی و پنج سالگی : در فلان جا پشت میز نشستن.... در دانشگاه درس خواندن .... هر از گاه در دانشگاه جلسه در تجلیل از شهدا گذاشتن ..... در محافل خصوصی از مملکت و رفاه زدگی گله کردن .... فرزند سوم آتیه
چهل سالگی: در فلان جا مدیر بودن .... از خاتمی هم تمجید کردن .... نگران ثبات بودن ... سالی یکبار اروپا رفتن به ماموریت .... پاداش های هیات مدیره
چهل و پنج سالگی:تقاضای بازنشستگی پیش از موعد کردن ... با دوستان قدیم شرکت صادرات و واردات تاسیس کردن ..... فرزند را به کلاس زبان فرستادن ..... در زندگی احساس خوشحالی نکردن
+
در تاریخ جمعه 28 مهر1385ساعت 3:26  توسط ساغر بهنود
|