دانستن مثل سوختن می ماند... وقتی دانستی، دیگر نمی توانی ندانی... همانطور که اگر بسوزی...
وقتی می دانی که باید بروی، دیگر نمی توانی نروی... حتی اگر این رفتن احمقانه باشد... حتی اگر قدم هایت هیچ چیز را در فکرت تکان ندهند... حتی اگر همه چیز دست نخورده بماند وقتی نیمی از کره ی خاکی را در می نوردی...
وقتی دانستی باید بروی، دیگر ماندنی در کار نیست... به همین سادگی... بقیه ی دلایل هم به همین سادگی خزعبل اند و مرجف...
+
در تاریخ چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 9:5  توسط ساغر بهنود
|